http://3ali3.com/wp-content/uploads/2012/11/moharram-3ali3-com-7.jpg

چو در طاس لغزنده افتاد مور

       رهاننده را چاره باید نه زور

  تقدیم به صدف

از امروز ...... روزی یک ستاره خواهم کاشت *

خدا با ما بازی نمی کند. او همه چیز را خیلی واضح کرده است. خداوند

 میفرماید: "چرا مرا خدای خود می نامی، درحالیکه مرا اطاعت نمی کنی؟".

 و نیز: "اگر مرا دوست داشته باشی، آنچه می گویم را اطاعت خواهی کرد."

از خدا بخواه که به تو قدرت و اراده برای اطاعت از دستوراتش را بدهد. بگو:

"هیچ وسوسه ای مرا به تصرف در نخواهد آورد. و خداوند وفادار است؛ او

اجازه نخواهد داد که فراتر از تحملم، به چیزی وسوسه شوم. اما وقتی

وسوسه شدم، او باز راهی بر من خواهد گشود که در مقابل آن بایستم."

 

زندگی یعنی چی؟ منظورمو میفهمید؟

 

صادق خان

من همیشه گمان میکردم که خاموشی بهترین چیزهاست .گمان میکردم که بهتر است آدم مثل بوتیمار کنار دریا بال و پر خود را بگستراند وتنها بنشیند.ولی حالا دیگر دست خودم نیست چون آنچه نباید بشود شد...حالا میخواهم سرتاسر زندگی خودم را مانند خوشه انگور در دستم بفشارم و عصاره آنرا.نه. شراب آنرا قطره قطره در گلوی خشک سایه ام مثل آب تربت بچکانم (بوف کور)

چجوري ادامه ميدي وقتي مشتاقي و من سرد

بنظرم منطقي نيست

  بايد عشقو كنترل كرد


هزار جور فکرهای شگفت انگیز در مغزم میچرخد، میگردد. همه آنها را میبینم. اما برای نوشتن کوچکترین احساسات یا کوچکترین خیال گذرنده ای، باید تا سرتاسر زندگانی خودم را شرح بدهم و آن ممکن نیست. این اندیشه ها، این احساسات نتیجه یک دوره زندگانی من است، نتیجه طرز زندگانی افکار موروثی آنچه دیده، شنیده، خوانده، حس کرده یا سنجیده ام. همه آنها وجود موهوم و مزخرف مرا ساخته.

خیام اگر ز باده مستی خوش باش با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

فراموشی 

سلام

من همینجااینجا در همین مزرعه منتظر چند کلاغم که بیایند به باد دهند

درتاریک‌ترین لحظات شب، نور مرا فرا می‌خواند، به دروازه دنیایی دیگر، و در زیر نگاه خود تمام روزهای زندگی‌ام را نظاره‌گر بودم، تا لحظه‌ای که کتار ساحل ایستاده بودم،… دنیایی دیگر،… تقدیرم چنین بود، تا در زمانی دیگر به اینجا بازگردم، دور تا دور خود دیدم چهره‌هایی که در طول عمرم دیده بودم، و دریافتم «دلیلی برای هراس وجود ندارد»…چون من هم چندیست که از آنها هستم من فقط طبق عادت خود را جدا از آنها میدانم.... وای نه

بعضی اوقات فراموش میکنم  در موقع دلتنگی چه باید بکنم