http://3ali3.com/wp-content/uploads/2012/11/moharram-3ali3-com-7.jpg
http://3ali3.com/wp-content/uploads/2012/11/moharram-3ali3-com-7.jpg
چو در طاس لغزنده افتاد مور
رهاننده را چاره باید نه زور
تقدیم به صدف
میفرماید: "چرا مرا خدای خود می نامی، درحالیکه مرا اطاعت نمی کنی؟".
و نیز: "اگر مرا دوست داشته باشی، آنچه می گویم را اطاعت خواهی کرد."
از خدا بخواه که به تو قدرت و اراده برای اطاعت از دستوراتش را بدهد. بگو:
"هیچ وسوسه ای مرا به تصرف در نخواهد آورد. و خداوند وفادار است؛ او
اجازه نخواهد داد که فراتر از تحملم، به چیزی وسوسه شوم. اما وقتی
وسوسه شدم، او باز راهی بر من خواهد گشود که در مقابل آن بایستم."
صادق خان
بنظرم منطقي نيست
بايد عشقو كنترل كرد
| خیام اگر ز باده مستی خوش باش | با ماهرخی اگر نشستی خوش باش | |
| چون عاقبت کار جهان نیستی است | انگار که نیستی چو هستی خوش باش |
سلام
من همینجااینجا در همین مزرعه منتظر چند کلاغم که بیایند به باد دهند
درتاریکترین لحظات شب، نور مرا فرا میخواند، به دروازه دنیایی دیگر، و در زیر نگاه خود تمام روزهای زندگیام را نظارهگر بودم، تا لحظهای که کتار ساحل ایستاده بودم،… دنیایی دیگر،… تقدیرم چنین بود، تا در زمانی دیگر به اینجا بازگردم، دور تا دور خود دیدم چهرههایی که در طول عمرم دیده بودم، و دریافتم «دلیلی برای هراس وجود ندارد»…چون من هم چندیست که از آنها هستم من فقط طبق عادت خود را جدا از آنها میدانم.... وای نه
بعضی اوقات فراموش میکنم در موقع دلتنگی چه باید بکنم